عکس‌ها و اخبار ورزش لرستان

این وبلاگ در سال 1383 با هدف حمایت از ورزش و ورزشکاران لرستان ایجاد شده است

پاسخ به مطلب مندرج در روزنامه اعتماد و اهانتی که به مردم لرستان شد
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آقای مربی! سوغات لرستان مهمان‌نوازی است

فروتن مربی‌گری کند نه روزنامه‌نگاری !

رضا جایدری

بهمن فروتن سرمربی تیم فوتبال داتیس لرستان که تیمش در لیگ دسته دوم کشور حضور دارد، با نوشتن یادداشتی در روزنامه‌ی سراسری «اعتماد» مورخ چهارشنبه 13 مهر 1390 (شماره 2277) از بی‌توجهی همه‌جانبه و محرومیت لرستان در زمینه‌های مختلف اقتصادی و ورزشی اظهار شگفتی کرده و مطلبی با عنوان «فوتبال بی‌بضاعت‌ها» نوشته است.

آن‌چه مرا وا داشت در پاسخ به نوشته‌ی آقای فروتن مطلبی به نگارش درآورم، نیش و کنایه‌هایی موجود در برخی از بخش‌های نوشته‌های این مربی غیربومی است که با توجه به حضور سه ماهه‌ی وی در لرستان، برای دومین مرتبه قلم به کف گرفته و در مورد این استان و مردمش نکاتی را جلوی دید هم‌وطنان‌مان در نشریه‌ای سراسری قرار داده است. لابد هنگامی که زمان حضور آقای فروتن در لرستان به یک سال برسد، ایشان رمانی با حجم «کلیدر» محمود دولت‌آبادی در مورد لرستان و مردمش خواهند نوشت!

البته باید اعتراف کرد که مطلب آقای فروتن حاوی نکات مثبت و ارزنده‌ای در مورد فوتبال لرستان بود، اما اشاره به چند نکته‌ی ملال‌آور در بطن نوشته‌های ایشان که با  ﻟُﻐُﺰﭘﺮاﻧﻲ و ﻛﻨﺎﻳﻪ، سخن اصلی‌اش را ورای آن‌ها به خواننده القا نموده است مرا وا داشت که جهت تنویر افکار عمومی، توضیحاتی بنگارم.

آقای فروتن در آغاز مطلب نوشته‌اند: «خرم‌آباد آن‌قدر ناشناخته است که باید برای شناساندنش نقشه جغرافیایی را نشان داد. اول از همه باید بپرسیم که از جمعیت 70 میلیونی ایران، خرم‌آباد چه سهمی دارد؟ چند درصد از مردم ایران، خرم‌آباد را می‌شناسند؟ باید به صدا و سیمای ایران توصیه‌‌ای کنم و آن این است که بد نبود اگر هر از چندگاهی نقشه‌ی جغرافیای ایران را نشان مردم می‌داد و اندکی هم به مردم این استان می‌پرداخت. من خرم‌آباد را بهانه قرار می‌دهم و این حرف‌ها را می‌گویم. مردم کشور ما نمی‌دانند شهر‌های دیگر ایران کجا هستند و فقط تهران را می‌شناسند. این استان آن‌قدر دور است که از دوری بیش از حدش نامش را گذاشته‌ام شهری که از همه جای ایران دور است؛ شهری که تا به امروز هفته‌‌ای دو بار به تهران پرواز دارد آن هم در روزهای متفاوت! راه‌های ارتباطی‌اش آن‌قدر سخت است که تیمی مثل پیام خراسان برای رسیدن به لرستان باید سفر 23 ساعته داشته باشد.»

در پاسخ به این توصیف بی‌محتوا که گویا با هدف نوشتن متنی ادبی و نه ورزشی نگاشته شده است باید نکاتی را خدمت این مربی محترم دوملیتی ایرانی و آلمانی‌ که گویا فعلاً از بد حادثه ساکن خرم‌آباد هستند، گوشزد نمایم:

آقای فروتن! بهتر بود در همین ابتدای کار آدرس غلط به مردم نمی‌دادید! شهر و استان ما هیچ‌گاه در جغرافیای این سرزمین گم نبوده و نیست. گناه ضعیف بودن اطلاعات و معلومات خود را به گردن دیگران نیندازید!

خرم‌آباد از دیرباز تا کنون به بر سر محور اصلی ارتباطی مرکز ایران به جنوب کشور بوده از نقاط بی‌نام و نشان استان‌های گیلان و مازندران که شما سال‌ها در آن‌جا حضور داشته‌اید، بی‌نشان‌تر نیست! این ایراد اکثر بچه‌های پایتخت‌نشین است که سایر شهرهای کشورشان را نمی‌شناسند. شما که زاده‌ی سرچشمه‌ی تهران هستید در کدام مدرسه درس خوانده‌اید که جغرافیای کشورتان در آن به درستی آموزش داده نشده است؟

لااقل نام لرستان و مفرغ‌های چند هزار ساله‌اش را در همان موزه‌های غارتگران اروپایی به عنوان پرچمدار ایران ملاحظه می‌کردید و بعد در مورد گم و گور بودن ما دست به قلم می‌بردید!

شاید هم شما در مکتب‌خانه‌های آلمان تحصیل کرده‌اید که تمامی سوراخ‌سنبه‌های جزایر فارو، واتیکان و لیختن‌اشتاین را در اقصی‌نقاط اروپا بلد هستید و با نام‌هایی چون خرم‌آباد، بروجرد و دورود بیگانه‌ می‌نمایید، لذا اکنون فقط پیوند اسکناس مربی‌گری شما را به یاد چنین نقاط محرومی از وطن‌تان انداخته است!

من به عنوان یک جوان لرستانی ادعای نقد و اظهار نظر در مورد دیگران را ندارم، اما وجب به وجب خاک وطنم را از ایران‌شهر تا پیران‌شهر، از ماکو تا جلفا، از خرمشهر تا زابل از نزدیک یا در نقشه‌های جغرافیایی دیده و هیچ‌گاه گناه کم‌سوادی خویش را که ناشی از خودبزرگ‌بینی برخی مرفهین بی‌درد است را به پای دیگران نمی‌نویسم!

در پاسخ به ادعایی که در سطر آخر نوشته‌اید نیز باید بگویم که اگر تیم‌های شهرهای دیگر پس از 23 ساعت به این‌جا می‌رسند، تیم ما نیز با همین شرایط و پس از 23 ساعت طی طریق به شهرهایی چون مشهد می‌رسد. با همین شرایط هم به کرمان، بوشهر و سایر نقاط رفته‌ایم و بحمدالله راه‌های ارتباطی‌مان هم چیزی در حد شهرهای، اهواز، شیراز و تبریز است و فقط از نظر پرواز هوایی مشکل داریم که نبود و کمبود آن هم گناه ما نیست!

نوشته‌اید: «این شهر از همه جای ایران دور است!»

چون رنج سفر برای برخی مثل شما به جز با مقاصد و اهداف مالی، کاری عبث می‌نماید، این مسافت شما را دل‌آزرده کرده و گر نه این رنج را در این 6 دهه‌ای که از عمر مبارک‌تان می‌گذرد به جان می‌خریدید و یک بار به اتفاق اعضای خانواده، این شهر مظلوم و نه محروم را با نیت دیدار از جاذبه‌های طبیعی و آثار تاریخی‌اش زیارت می‌نمودید و نه با هدف بستن قرارداد مربی‌گری!

بر خلاف نظر شما، معتقدیم که استان ما محروم نیست، مظلوم است و یکی از ظلم‌ها این است که مربی بومی تیم تازه صعود کرده‌ی داتیس را کنار می‌گذارند تا مربی ژورنالیستی مثل سرکار را به جایش بیاورند. کارنامه‌ی کاری‌تان هم که در این سه ماه «اظهر من الشمس» است و در شرایطی که گلچینی از بهترین بازیکنان لرستان را در اختیار دارید، از 7-8 بازی فقط یک برد آن هم با یک گل که از روی نقطه‌ی پنالتی به ثمر رسیده، سه ماه حضور شما در این استان فعلاً بیمه شده است!

شما باید ممنون خرم‌آبادی‌زاده‌ای چون مسعود عبدی باشید که با وجود این همه ناکامی هنوز از شما حمایت می‌کند و این معرفت را دارد که با وجود شکست در جام حذفی مقابل یک تیم لیگ استانی کرمانشاه و خوردن سه گل برابر تیم ضعیف همدان که هیچ‌گاه در مقابل تیم‌های لرستانی حرفی برای گفتن نداشته‌اند، هنوز به شما اعتماد می‌کند و حضرتعالی به جای تمرکز بر کار مربی‌گری، انرژی‌تان را صرف روزنامه‌نگاری می‌کنید! گویا حضور در استان محرومی چون لرستان، شما را محتاج اضافه‌کاری در نشریات کشوری نموده است!

از شما می‌پرسم: مگر یک مربی حرفه‌ای نباید اصول حرفه‌ای را رعایت کند؟! مگر شما در شهرهایی مربی نبوده‌اید که نام تیم‌های آن‌ها شهره‌ی خاص و عام است؟ مگر نشنیده‌اید مصطفی دنیزلی مربی نامدار و پرافتخار ترکیه وقتی به عنوان کارشناس با یک شبکه تلویزیونی قرارداد همکاری امضا نموده، تمامی پیشنهادهای مربی‌گری از طرف معتبرترین باشگاه‌های جهان را به خاطر احترام به آن قرارداد رد می‌کند؟

شما آموخته‌ی کدامین مکتب حرفه‌ای فوتبال هستید که الفبای ساده‌ی احترام به قرارداد را در آن آموزش نداده‌اند. شما نان لرها را می‌خورید و در نشریات نمک‌دان آن‌ها را می‌شکنید. چرا من به عنوان یک خبرنگار لرستانی باید شاهد متلک‌پرانی هم‌تای تهرانی‌ام به خاطر استفاده از کلمه‌ی «گرز» توسط شما باشم؟!

در همین یادداشت ذکر کرده‌اید: «این استان کلاً دو محصول دارد؛ عسل و گرز! با این دو صنعت نمی‌شود تیم‌داری کرد!»

اول این که ما سال‌هاست در این استان تیم‌داری کرده و تیم‌های‌مان با بازیکنان بومی در سال 1389 از لیگ دسته سه به دو و در سال 1383 از دسته دو به یک صعود کرده‌اند! دوم این که سوغات اصلی مردم این دیار، مهمان‌نوازی، قلب مهربان و دل ساده‌ی آن‌هاست که همیشه آن را به صورت رایگان در اختیار برخی سودجویان قرار می‌دهند! شما که سوغات این استان را گرز ذکر کرده‌اید تا کنون چند عدد از این سوغاتی‌های ناب برای اعضای خانواده و دوستان‌تان هدیه برده‌اید؟! حال من از شما می‌پرسم: سوغات شهر شما چیست؟ رندی؟ اهانت؟ تحقیر دیگران؟

بهتر نبود شما که قصد قلم‌فرسایی در مورد لرها را داشتید در مورد داشته‌های شهر خودتان بنویسید و نه نداشته‌های دیگران؟ بهتر نبود نوشتن در مورد لرستان را به ما که زاده و بالیده‌ی این‌جا هستیم بسپارید و سرتان به همان حرفه‌ی مربی‌گری فوتبال گرم باشد؟

جناب آقای فروتن عزیز! از قدیم گفته‌اند: «گربه محض رضای خدا موش نمی‌گیرد». حضور مربیان غیربومی در این دیار با ارقامی که برای مردم لرستان نجومی است و کارنامه‌ای که در فوتبال این استان بر جای گذاشته‌اند، مؤید این مطلب است که این عزیزان کننده‌ی کار نبوده‌ و از طرق مختلف در صدد توجیه‌ عملکرد ضعیف خود بوده‌اند.

بهتر است شما اگر می‌توانید در مقام عمل برای این مردم افتخار کسب کنید و این‌قدر در مصاحبه‌های مختلف‌تان چک و حواله‌ی صعود برای مردم و مسؤولین باشگاه داتیس صادر نکنید که ما از این وعده‌ها بسیار شنیده‌ایم و البته بر خلاف ادعای شما، حوصله‌مان هم بسیار زیاد است!

این که در نشریات سراسری برای ما نقش دایه‌ی مهربان‌تر از مادر را بازی کنید کار درستی نیست. شما اگر راست می‌گویید از پس تیم‌های ضعیف لیگ دسته دوم ایران برآیید!

جناب فروتن در بخش پایانی نوشته‌‌تان مطلبی گنگ و مبهم ذکر کرده‌اید: «در این مدت ما بارها و بارها از سوی زنان این استان مورد تقدیر قرار گرفتیم و این برای من از هر چیز دیگر باارزش‌تر است.»

هر چه فکر کردم به درستی متوجه منظور شما نشدم! این که چرا فقط زن‌ها از شما تقدیر می‌کنند یا به دلیل خوش‌تیپی بسیار زیاد شما و قحطی جوانان خوش‌سیما و رشید در این استان است و یا به دلیل این که هنوز شما کاری درخور تقدیرهای مردانه انجام نداده‌اید.

کار مردانه، همت مردانه و عمل مردانه می‌خواهد که ما به شما توصیه می‌کنیم اگر می‌خواهید مثل پهلوان آرش مردانی یا آرش میراسماعیلی که هفته‌ی قبل در مراسمی باشکوه توسط حجت‌الاسلام والمسلمین میرعمادی نماینده محترم ولی فقیه در استان و دکتر دهمرده استاندار محترم لرستان از مردانگی‌های آنان تقدیر به عمل آمد، صعودی مقتدرانه به لیگ دسته اول داشته ‌باشید تا در زمان مقتضی از شما نیز توسط مردهای لرستان تقدیر به عمل آید.

از کسی که هنوز از گرد راه نرسیده، موفقیتی کسب نکرده و قرارداد هنگفتی هم ثبت کرده به چه دلیل باید تقدیر شود، این سؤالی است که ما مردم محروم لرستان و به زعم شما خارج از نقشه‌ی ایران، پاسخ آن را نمی‌دانیم!

آورده‌اند: «حاج میرزا آغاسی صدر اعظم دربار محمدشاه قاجار علاقه‌ی بسیاری به حفر قنات در اطراف تهران داشت. حاجی بر این باور بود که با کندن چاه، هم کارگران به کار مشغول می‌شوند و دستمزد می‌گیرند و هم در صورت رسیدن به چاه آب٬ زمین‌های کشاورزی آبیاری می‌شود. یک روز یکی از مقنی‌ها در یکی از بیابان‌های خشک اطراف تهران، با دیدن حاج میرزا آغاسی بالا می‌آید و می‌گوید: بهتر است کار را تعطیل کنیم، چون از این چاه‌ها آب گیر شما نمی‌آید. حاج میرزا پاسخ می‌دهد: این‌جا اگر برای من آب ندارد، برای تو که نان دارد!»

آری آقای فروتن! این‌جا اگر برای ما آب نداشته باشد، فعلاً برای شما که نان دارد! پس بهتر آن است که به جای روزنامه‌نگاری، سرتان به مربی‌گری گرم باشد!

تفاوت است است میان شنیدن من و تو

تو بستن در و من فتح باب می‌شنوم

________________________________________

مطلب مرتبط: نقد فرهاد داودوندی در همین زمینه (کلیک کنید)

جوابیه عباس میرهاشمی

جوابیه فرامرز درویشی

جوابیه شهرام شرفی