عکس‌ها و اخبار ورزش لرستان

این وبلاگ در سال 1383 با هدف حمایت از ورزش و ورزشکاران لرستان ایجاد شده است

شیر لرستان در تخت‌جمشید را دریابید
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

فوتبال روزهای مضحکی را می‌گذراند. روزهایی که کبودی‌هایش به مسخرگی‌هایش طعنه می‌زنند!

سناریوی تلخ روزگار را ببین: غیرتی‌ترین بازیکن لیگ تخت‌جمشید که حالا با درد نخاع، روزهای یخ‌زده‌ی خانه‌نشینی و انزوا را می‌گذراند، هنگامی که می‌فهمد بیمه‌ای هم ندارد، تف به روزگار می‌اندازد و به یاد می‌آورد روزهایی را که چشمانش را جلوی استوک‌های کف کفش امثال علی پروین، حسن روشن، فرشاد پیوس، عبدالعلی چنگیز می‌گذاشت. ما آن روزها «شیر لرستان» را به خاطر جنگ‌جوئی‌هایش تحسین می‌کردیم.

طنز روزگار را ببین که او حالا خانه‌نشین شده است و در به در دنبال دفترچه‌ی بیمه‌ای است که با آن بر آلام عظیمش تا حدی شفا بخشد!

طنز روزگار را ببین که غیرتی‌ترین مرد دهه‌ی 50 فوتبال ایران که ما [مرکز نشینان] او را «شیر لرستان» می‌خواندیم، به خاطر چند برگ دفترچه‌ی بیمه نعره به دیوار می‌زند تا شاید پنجره‌های ناشنوا، حالی به حالی شوند. امروز پسر با شرف تخت‌جمشید هم‌چون شیری زخم‌خورده در گوشه‌ای محروم از وطن‌مان نعره می‌زند، اما گوش‌های ما فقط به دنبال حرف‌های قشنگ است!

ناصر را فراموش کنید! آن صاعقه‌ی دوست‌داشتنی فوتبال ایران را که مظهر غیرت در جام تخت‌جمشید بود. مردی که به تیم‌هایش و خوشحالی تماشاگران طرفدار آن‌ها آن‌قدر تعصب داشت که چشم خود را جلوی استوک حریفان می‌گذاشت. برای او پول مهم نبود. برای او پیراهن مقدس‌تر از همه چیز بود.

آسمان‌خراش عجیبی بود ناصر و ابهتش چنان بود که بچه‌های ملی‌پوش پاس تهران به او لقب هیولا داده بودند. هیولایی که یک ایران از او حساب می‌برد. گویا امروز در دیارش چنان غریب افتاده که کسی از مسئولین از وی حسابی نمی‌برد! او حالا عملاً قطع نخاع شده. نه دفترچه بیمه دارد و نه پول معالجه! آن روزها عشق را بالاتر از پول می‌دانست و هیچ‌گاه فکر این روزها را نمی‌کرد. او نمی‌دانست همه مثل خودش نیستند! امروز که پست و مقام و پول جای عشق را گرفته، برای چه کسی اهمیت دارد که بر ناصر و اطرافیانش چه می‌گذرد؟!

آری شیر لرستان را فراموش کنید. بروید با ستاره‌های کاغذی امروز کیف کنید! من به قربان غیرتت پسر! تف نینداز به صورت بی‌سیرت روزگار. تف‌هایت را نگهدار. بغض‌هایت را نگهدار. بگذار ما در این دنیای فوتبالی کپک‌زده با سوژه‌های مسخره‌مان کیف کنیم. ناصر جان! یادم؛ تو را فراموش ... دایه به قربان تو.

تهران، ابراهیم افشار

ابراهیم افشار با این نگارش زیبا، تا آن‌جا که می‌توانست حق مطلب را درباره‌ی ناصر میرزایی ادا کرد. همان مدافعی که روزی روزگاری به «سیم خاردار» شهرت داشت و آرزوی بهترین مهاجمان ایران این بود که بتوانند حتی برای یک بار او را مقهور تیزچنگی خویش کنند. ناصر میرزایی در حال حاضر در بستر بیماری، حتی نای ایستادن هم ندارد و برای غذا خوردن هم نیاز به یاری و دلسوزی نزدیکانش دارد.

ناصر میرزایی به جرم شهرستانی بودن و مهم‌تر از همه، به بهانه‌ی ساده‌دل بودن مجالی برای حضور در اردوهای تیم ملی و پوشیدن این پیراهن مقدس را پیدا نمی‌کرد. اردشیر لارودی(خبرنگار پیشکسوت و نویسنده‌ی شهیر ورزشی کشور) حرف خوبی زد: ناصر اگر در فوتبال امروز که تعصب و مردانگی کم‌رنگ‌تر از هر زمانی شده حضور می‌داشت، قطعاً می‌توانست یکی از مدافعان ثابت تیم ملی باشد. اما حالا، او باید در بستر بیماری، چشم به در دوزد تا بلکه جوانمردی از راه برسد و با 400 هزار تومان، مشکل بیمه‌اش را حل کند. آقایان فوتبالیست! ناصر میرزایی را می‌شناسید؟

نشریه توپ ورزشی(خبر ورزشی سابق)، چهارشنبه 3 مهر 1387، شماره 31 صفحه 9

به هر حال سایرین چه می‌دانند که نقش کسی چون ناصر میرزایی در سلامتی جوانان دیار محرومش چه بوده و چیست؟ در حقیقت وجود ناصر در جایی مثل لرستان، متعلق به خودش نمی‌باشد! او الگوی خیلی از جوانان فوتبالیست و سازنده‌ی بسیاری از آن‌هاست که سلامتی را به دیارش هدیه می‌بخشید... آری ناصر سوخت تا بسازد ...

ظریفی می‌گفت: وقتی هزینه‌های درمانی سرطان بابک معصومی(ملی‌پوش سابق تیم ملی فوتسال) که بالغ بر ۴۰ میلیون تومان می‌شد توسط علی کریمی(همبازی سابق او) پرداخت می‌شود، آیا امثال ابراهیم میرزاپور و بیژن کوشکی که عمده‌ی موفقیت خویش را در فوتبال مرهون زحمات ناصر میرزایی اولین مربی رسمی‌شان هستند، می‌توانند ادعا کنند که مظهر قدرشناسی، غیرت و مردانگی هستند؟ آن‌ها حتی احوالی هم از مربی سابق خویش نمی‌پرسند! 

برای مشاهده‌ی تصاویر  و اطلاعات بیشتر به آدرس‌های زیر رجوع کنید:


http://axlor.persianblog.ir/post/107


http://oghab61.persianblog.ir


http://yousefi14.blogfa.com/post-23.aspx